دریای گوشه گیر


غزلی از کتاب «لوطی کُشی»

 

 

 

مهرش چراغی بود و من آن را، در سینه ی سوزان خود کُشتم

با یاد او خاموش خواهم کرد، خورشید را بین دو انگشتم!

 

تنها تو می دانی چه می گویم، تنها تو می دانی، که آن شب ها

با دست های خود درآوردی، هر بار ده ها خنجر از پُشتم

 

در جمع هندوها مسلمانم، در مجلس بودائیان، ترسا

جایی که آتش را بلا دانند، از پیروان دین زردُشتم!

 

وقتی به یادش گریه می کردم، تنها تو دیدی اشک هایم را

از راز پنهانم چه می پرسی، وقتی برایت وا شده مُشتم؟!

 

من جنگجویی ساده دل بودم، کاندر نبردی بی دلیل و پوچ

وقتی غبار آلود شد میدان، فرزند خود را بی هوا کُشتم!

 

محمدرضا طاهری

 

محمدرضا طاهری شاعر لوطی کُشی

 

 

 

 


محمدرضا طاهری

لوطی کشی منتشر شد!



به لطف خدا، به تاخیر افتادن های بسیار و مشکلاتی که بود سومین مجموعه شعرم با عنوان "لوطی کشی" منتشر شد. 

علاقمندان می توانند این کتاب را از کتابسرای انتشارات فصل پنجم و دیر کتابفروشی های معتبر تهیه کنند.

لوطی کشی در نمایشگاه کتاب نیز در غرفه انتشارات فصل پنجم حضور خواهد داشت.

لوطی کُشی / محمدرضا طاهری


محمدرضا طاهری

لوطی کُشی

 

 

سلام به عزیزان

خبر خوش اینکه سومین مجموعه شعر من با نام "لوطی کُشی" انشاالله به زودی توسط انتشارات فصل پنجم وارد بازار کتاب خواهد شد. این مجموعه شامل غزل های دو سه سال اخیر من است که بسیاری از آنها را تا کنون جایی منتشر نکرده ام. امید که مقبول طبع مردم صاحبنظر شود...

روزگار ماست... لوطی کُش تر از آن روزگاری نیست
دشنه از نامرد خوردن، مرد مُردن، افتخاری نیست...

لوطی کشی ، محمدرضا طاهری 

 

 

 


محمدرضا طاهری

عاشقانه ای از غزلهای تازه

 

 



روزی که دل بستم به خود گفتم: با رنج دل کندن چه خواهی کرد؟

این زن دلش پابند ماندن نیست ، با رفتن این زن چه خواهی کرد؟

 

او دیگر آن شیدای سابق نیست، آنگونه که می گفت عاشق نیست

تو فرض کن آمد در آغوشت، با یک بغل آهن چه خواهی کرد؟

 

تسلیم شو ای  جنگجوی پیر! سهم تو پیروزی نخواهد بود

با این خشاب خالی و این زخم، در لشکر دشمن چه خواهی کرد؟ 

 

گیرم سلامی هم رسید از او ، یا نامه ای هم آمد و خواندی

وقتی که یوسف بر نخواهد گشت با بوی پیراهن چه خواهی کرد؟ 

 

گفتم: بیا آینده ی من باش! تنها دلیل خنده ی من باش!

خندید و ساعت را نگاهی کرد، پرسید: بعد از من چه خواهی کرد؟

محمدرضا طاهری/ شاعر


محمدرضا طاهری

به بهانه ی مذاکرات، برای هر آنکس که سودای صلح در سر دارد:




"مصدق" نیستی اما غمی مانند او داری

که بغض کودتایی سهمگین را در گلو داری

 

جهان جنگ است و بیداد است و فریاد است اما تو

به دوشت پرچم صلح است و عزم گفتگو داری

 

تو می جنگی برای صلح، دیشب خواب می دیدم

به دستی تیغ و در دست دگر جام و سبو داری

 

تویی کز پشت سر از دوستان خنجر نصیبت شد

چه باک از های و هوی دشمنان روبرو داری؟!

 

وطن را دوست داری، پس برایش خون دل خوردی

همین بس تا بگویم: پیش مردم آبرو داری...



 


محمدرضا طاهری

پس از مدتها



سلام بر همه عزیزان و یاران دریای گوشه گیر

این روزها به لطف انواع و اقسام شبکه های اجتماعی، وبلاگها دیگر رونق سابق را ندارند اما گاهی همچنان دلت می خواهد بیایی و غبار ایام از پنجره ی خاطراتت بگیری چیزکی برای چند نفری که می خوانند بنویسی...

مدتی ست مشغول جمع آوری و تدوین سومین مجموعه شعرم هستم و انشاالله به زودی نام کتاب و انتشارات را خدمت دوستان اعلام می کنم.

غزلی از همین مجموعه تقدیم به دلهای سر بلند و سرهای سر به زیر شما:


 به یک اشاره پریشان شد و منظم شد
دلم شکست، ولی در ازاش محکم شد

کسی که خود محک سنجش حقیقت بود
دروغ هاش برای دلم مسلم شد 

دوای درد جهان بود و آفت دل من
شراب بود که در استکان من سم شد

برای رفع ملال رقیب زخمم زد
اگرچه باز خودش روی زخم مرهم شد

مرا چه سود از این زندگی که روز نخست
نفس برآمد و ناکامی ام دمادم شد

عقاب، بال و پرش گوشه ی قفس پوسید
برای بال مگس آسمان فراهم شد

مرا به یاد خطای بزرگ خویش انداخت
صنوبری که به تعظیم سبزه ای خم شد... 

 


 

پ.ن: 
این روزها بیشتر در اینستاگرام با دوستان همنفس هستم. به این آدرس: mohammadrezataherii


محمدرضا طاهری

سرفه های گرامافون ، آرامگاه ادبی



نمایشگاه کتاب همواره فرصت مناسبی ست برای تازه شدن دیدارها میان اهالی فرهنگ و ادبیات و گپ و گفت های داغ بر سر مسائل مختلف ادبی و فرهنگی. به امید خدا امسال با چاپ سوم "سرفه های گرامافون" و چاپ دوم "آرامگاه ادبی" در نمایشگاه حضور خواهم داشت. به امید دیدار دوستان و بهره بردن از لحظاتی خوش در کنار شعر و دغدغه و شور...

 

 


محمدرضا طاهری

غزل تازه:




هراس و حسرت و اندوه و یک خروار نفرین را...

چه مشکل می کشی بر دوش خود این بار سنگین را !

 

چه فریادی ست با لب های خاموشت؟ بگو با من!

بگو راحت شوی! سوزن بزن این زخم چرکین را

 

تو شاعر نیستی اما در آشوب تو می بینم

تپش های فروغ و بیقراری های سیمین را



تو چون قدّیسه ای پاک آمدی یک شب به دیدارم

رفو کردی به مژگان رخنه ی افتاده در دین را



چه بی ذوق است استادی که با صد خون دل آموخت

به انگشتان زیبای تو این نُت های غمگین را



اگر از حال و روز من بپرسی، سخت مأیوسم

که چشمانم نمی بینند چشم انداز پیشین را



توگویی رفته ام از خاطر آن روزهای خوب

توگویی برده ام از یاد، آن شب های شیرین را



تکانم داد این تقدیر، اما من نفهمیدم

شبیه مرده هایی که نمی فهمند تلقین را... 






...

شعرهای دیگر مرا در این صفحه بخوانید. 



 


محمدرضا طاهری

زمانه بی تو به مظلوم سخت می گیرد!





زمانه بسکه بساط ستم علم کرده
زمین ز کثرت اجسادمان ورم کرده

برای رفع ملال و برای دفع عطش
جهان به رسم کهن "خون تازه" دم کرده

جهان جمل شده و بی مهار می تازد
بیا که اُشتُر سرخ فریب رم کرده

پس از "کتاب خدا" ، "اهل بیت" را بردند
ستون خیمه ی حق را دروغ خم کرده

بیا که لشکر مکّار عمروعاص اینبار
به روی نیزه ی خود "کربلا" علم کرده!

و مدّعی ست که امواج خشم اقیانوس
به آب بینی بزغاله ای ستم کرده!!

و مدعی ست: بلندای قامت سرو است_
که از شکوه علف های هرز کم کرده!

زمانه بی تو به مظلوم سخت می گیرد
بیا بیا که زمین خاک بر سرم کرده!



دی ماه 1392

 
 





پ.ن : شعرهای دیگر مرا در این صفحه بخوانید

.


محمدرضا طاهری

پتو را می کشم روی سرم آواز می خوانم!

پس از غیبتی طولانی، دو غزل تقدیم به آنهایی که خیال ندارند بی خیال دردهای دلشان شوند؛ 



1.

شب است و قصه ی تلخ خودم را باز می خوانم

به پایان می رسم هر بار از آغاز می خوانم

 

من آن زندانی محکوم اعدامم که شب تا صبح

به گوش قفل های بسته از اعجاز می خوانم

 

کسی از ناله های تلخم آهنگی نخواهد ساخت

پتو را می کشم روی سرم آواز می خوانم!

 

پرستویی پریشانم که در این لانه ی ویران

برای جوجه های مرده از پرواز می خوانم

 

به جای عذرخواهی از شکستی که بدست آمد

به گوش شاه از غم های یک سرباز می خوانم

 

سراسر سینه ام آئینه ی یک آهِ طولانی ست

از این رو هرچه را همواره با ایجاز می خوانم

 

(تیر ماه 92)

 

 

 

2.

من که داغ است دلم دم به دم از تنهایی

دور از آغوش تو یخ کرده ام از تنهایی

 

خانه در خویش فرو رفته و من خاموشم

رونق تازه گرفته ست غم از تنهایی

 

نیمه شب لحظه ی یادآوری لبهایت

بوسه بر بادِ هوا می زنم از تنهایی

 

همه ی عمر به جز نام تو را مشق نکرد

نکشیده ست چه ها این قلم از تنهایی!

 

امشب اما دو قدم آمده ای سمت دلم

تا که من دور شوم صد قدم از تنهایی...

 

(تیرماه 92)

 




پ.ن:
شعر های دیگر مرا در این صفحه بخوانید.



 


محمدرضا طاهری

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

محمدرضا طاهری


نویسندگان
محمدرضا طاهری


آرشیو من
فروردین ٩٥
آذر ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
دی ٩۳
اردیبهشت ٩۳
بهمن ٩٢
دی ٩٢
شهریور ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
اردیبهشت ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
دی ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤


لینک دوستان
ابوالفضل زرویی نصرآباد
آرش شفاعي
اسماعيل اميني
اميد مهدي نژاد
بهروز ياسمی
پرویز بیگی حبیب ابادی
حامد ابراهیم پور
حامد احمدي
حسین جنتی
رسول يونان
رضا اميرخاني
سعيد بيابانکی
سعيد توکلی
سید حسن خمینی
سید عطاالله مهاجرانی
سيد محمد امين جعفري
سید محمد خاتمی
شیما شاهسواران احمدی
صالح سجادي
عبدالجبار کاکایی
علي كريمان
علیرضا بدیع
عماد افروغ
غلامرضا طریقی
محمد کاظم کاظمی
محمدرضا ترکی
مریم جعفری آذرمانی
انجمن شاعران ايران
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0