از زمین خوردن یاران خودت درس بگیر!

 



پس از مدتی سکوت، شعری نسبتا تازه:

 

 

غزلی هست که این دفتر از آن بی خبر است

غزلی تازه که از خون من انگار تر است


 غزلی تلخ که از روح تغزّل خالی ست

بیت بیتش همه زائیده ی صدها خطر است 


امشب از نیمه ی پنهان خودم می‌گویم

از همان نیمه که از نیم دگر بیشتر است

 

از همان نیمه که ترسید و خودش را خفه کرد

آنکه در بین من و باور من دربه‌در است

 

مُرد آن نیمه که ساکت شد و فریاد نزد

امشب این حنجره را غرّش صد شیر نر است

 

من همه عربده ام... همهمه ام... گوش کنید!

گوشم از موعظه و حکمت و هشدار کر است

 

با تو ام! ای که کران تا به کران خون خوردی

جای دندانت بر خاور تا باختر است


می خرم ضربه ی ساتور تو را با جانم

که به بازار تنم آنچه گران است سر است

 

هرزه ای بودی و امروز تناور شده ای

سایه ات ظلمت و نادانیِ مردم ثمر است

 

عصبانی تر از آنم که تو را ارّه کنم

چاره ات _ هرزِ تناور شده! _ تنها تبر است


 *

از صداهای فرو ریخته در چاه بترس!

از تنوری که ز آه فقرا شعله ور است

 

این همه خشم که در سینه ی من می سوزد

از دل خون خلایق خبری مختصر است

 

از زمین خوردن یاران خودت درس بگیر!

جا به جا خاک، پُر از ریخته ی بال و پر است

 

دل به گمراهی یک مشت کر و کور نبند!

تا سحر هیچ نمانده ست، جهان در گذر است

 

چاره آن است که از پنجره بیرون بزنی

آنکه در غیبت او شیر شدی پشت در است!



محمدرضا طاهری

 

 محمدرضا طاهری _ زمستان 91

 








پ.ن: شعر های دیگر مرا در taheripoets.persianblog.ir بخوانید.


 

/ 29 نظر / 165 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمـــه

سلام آقاي طاهري مثل كامنت هاي بالا...وقتي براي من هم مينويسيد تقديم به خواهر باحجابم غرق لذت ميشوم از به سر داشتن پارچه ي سياهي كه مايه ي افتخارم شده.. ممنون آرامگاه ادبيتون فوق العاده زيباست و منتظرم فرصتي پيش بياد تا بتونم دوباره بيام(اگر نمايشگاه تمديد بشه)و حتي شايد از شهر كتاب تا بتونم كتاب ديگر شمارو نيز خريداري كنم به اميد روزي كه او بيايد....علي يارتون

فاطمـــه

آقاي طاهري سوالي داشتم شما جزو كسايي كه در جلسه اي كه اهل قلم با آقا(رهبر)داشتن حضور داشتيد؟

فاطمـــه

آقاي طاهري سوالي داشتم شما جزو كسايي كه در جلسه اي كه اهل قلم با آقا(رهبر)داشتن حضور داشتيد؟

؟

خودمونیم چقدر هم خوس تیپ هستید.. آرامگاه رو نمایشگاه خریدم[لبخند]

بچه های مدرسه فرهنگ

شعر شماره هشت شما بسیار خوب بود به طوری که وقتی دوستمون که کتاب شمارو به همراه امضاتون داره برامون خوند گریه کردیم ممنون...

عبدالرزاق

سلام چند روز پیش که می رفتم نمایشگاه لیستی از رمان های موندگار دنیادستم بود و یه دفترچه یادداشت که گاه گاهی دم یه غرفه اسم یه کتاب نقد رو بهش اضافه می کردم و البته از همه ی غرفه های فروش کتاب شعر هم دوری می کردم . اما وقتی اسم نشر فصل پنجم رو ابتدای راهرو 16 دیدم نتونستم به قول خودم عمل کنم . اونم اینکه دیگه اصلا شعر نمی خونم . حالا که آرامگاه ادبی رو خوندم و جزو کتابای کیفم شده خوشحالم که یکی از غرفه دارها بهم بیشنهاد خرید کتاب شعر داد و جالب تر که کتاب خود ایشون رو هم خریدم. ممنونم آقای طاهری که منو با شعر آشتی دادید و البته یه تشکر ویژه هم به خاطر شعرای خوبتون خوشحال می شم بهم سر بزنید

سید علیرضارئیسی گرگانی

سلام و عرض ادب دارم و احترام محضر شما بزرگوار و نیک اندیش غزل بسیار زیبائی بود و لذت بردم جناب آقای طاهری خوشحال میشوم حضور شما را نیز داشته باشم ********* این شعر از سرکار خانم مهشید محمدیان است پایین تر مردی دستان خونی اش را می شوید هر قطره خون شاعری می شود مرا شش ساله می سراید در شبهایی که موهایم را شانه می زدی... ********* http://kashkoolraeesi.mihanblog.com ارادتمند رئیسی گرگانی

طنز «آغا کلان»

سلام دوست عزیز دعوتید!... نمی دانم تا چه اندازه با طنز مکتوب اهل چمن موافقید. گاهی برای تغییر ذائقه لازم است. فقط گاهی.... با طنز: «پیک شــــــادی» شمارۀ جدید ـ تابستان 1392 ـ و مطالب متنوع دیگر، پذیرای نظرات شما هستم. خیر پیش. [گل] [لبخند]

سلام.نابن.خوشحال میشم ی سرم به من حقیر بزنید.