چنان سخت سوزم که آتش بگیری!




بنا بود نعش وطن جان بگیرد

بنا بود اوضاع سامان بگیرد
 

بنا بود آن پیرِ تنها بیاید

غبار از دل ما جوانان بگیرد
 

بریدی امیدی که در خلق دیدی

که ترسیدی آوازمان جان بگیرد
 

که ترسیدی انبوهمان جمع گردد

ز تو خرده های فراوان بگیرد
 

نترسیدی اما که توفانِ آهی

به سویت بیاید، به دامان بگیرد...
 

دلت خوش که شاهی و مشتی ملیجک

کمر بسته تا از تو فرمان بگیرد
 

در قلعه را بسته ای تا وزیرت

ذلیلانه اذن از نگهبان بگیرد
 

چه جشنی بگیرند گرگان صحرا

سگ گلّه گر پای چوپان بگیرد!
 

چنان بی بها کردی احکام دین را

که کافر شراب از مسلمان بگیرد
 

شبی خواهد آمد که صبحی ندارد

اگر دور خورشید پایان بگیرد
 

*

چنان سخت سوزم که آتش بگیری

چنان تلخ گریم که باران بگیرد


به ما سخت کردی جهان را، بعید است

خداوندِ ما بر تو آسان بگیرد






محمدرضا طاهری _ خرداد 92

 

 

/ 39 نظر / 142 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ادیب

جهان بی تو شبیه چای سرد است [گل]

سرخوش

سلام با احترام دعوتید به خوانش ونقد!

حسن طاهری

سلام با یه غزل وترانه به روزم نظر بدی خوشحال می شم[گل]

ادیب

من رهبر جمهوری احساساتم [چشمک]

باران

سلام عزیز ارجمند میلاد امام رئوف پیشاپیش مبارک باد.[گل] با شعر «بهترین آهوی دنیا» همراه کودکان و نوجوانان به استقبال میلاد امام رضا (ع) می رویم. ما را همراهی کنید.

محمدرضاحاج رستمبگلو/مهتاب روحاني

با درود دعوتيد به بازديدي از وبلاگ هاي محمدرضا حاج رستمبگلو شامل بوفيات در نثر و عمونوروز در نظم: www.amoonorooz.blogfa.com www.boofiat.blogfa.com ضمنن لينك ايشان در وبلاگ شما مربوط به وبلاگ قديمي است كه بجهت عدم دسترسي امكان بروز رساني ندارد لطفن در صورت امكان اصلاح بفرماييد و در صورت تمايل به تبادل لينك در آدرس هاي مذكور با ادمين وبلاگ كانكت شويد. با سپاس فراوان

چمنستان

سلام دوست عزیز؛ آفرین بر شما. اهل چمن، مشتاق دیدار شما هستند. «چمنستان» ارگان مرکزی حزب ما! با پست: «خال پشت».[گل][لبخند]

حمید

داری از این جا می سوزی که "نگهبان" پاچه ی "پیر" رو گرفته اره؟؟؟

تهمینه

برایت متاسفم که راه را گم کردی آقای شاعر